آنتراکت ۲

۱۶ اسفند , ۱۳۹۰

قبلا ترها اینجا گفته بودم که لازمه یه وقتایی آدم با یکی خلوت کنه …

 

الان باید اینو اضافه کنم که چه خوبه که اون یکی، خود آدم باشه

این خلوتا از همه شیرین تر، لذت بخش تر، سخت تر و غریب تره …

اگه آدم برا خودش بهترین حبیب و سکینه و شفیق نباشه بقیه به هیچ دردش نمیخورن،

اول رفیق خودت شو بعد رفیق رفیقت …

 

پ.ن:

ننوشته داره اشکال میکنه که حتی خدا و حجتش؟

تو ذهنم مرور میشه که: من عرف نفسه فقد عرف ربه … .

تنهایی…

۱۴ اسفند , ۱۳۹۰

حاصل یک چت :

آدما هیچ وقت تنها نیستن …

آدما همیشه تنها میشن …

همیشه تنها میزارنشون …

 

یَا عُدَّتِی عِنْدَ شِدَّتِی یَا رَجَائِی عِنْدَ مُصِیبَتِی یَا مُونِسِی عِنْدَ وَحْشَتِی یَا صَاحِبِی عِنْدَ غُرْبَتِی

 یَا وَلِیِّی عِنْدَ نِعْمَتِی یَا غِیَاثِی عِنْدَ کُرْبَتِی یَا دَلِیلِی عِنْدَ حَیْرَتِی یَا غَنَائِی عِنْدَ افْتِقَارِی

 یَا مَلْجَئِی عِنْدَ ضْطِرَارِی یَا مُعِینِی عِنْدَ مَفْزَعِی …

s t a n d a l o n e

۱۳ اسفند , ۱۳۹۰

سلام

حرف بسیار  است برای گفتن و اشتیاق زیاد برای نوشتن …

  • چند وقتی است توانسته ام خودم باشم البت با کمی و کاستی ولی خیلی خودم بوده ام و لذا خوشحال، راضی و شاکر {الحمدلله} …
  • چند وقتی است شاید بارها و بارها برای دقایقی روی چت لیست روی برخی اسامی مکث میکنم،مرور خاطرات میکنم، آهی میکشم، با خودم گلاویز میشم و رد میشم …
  •  چند وقتی بود که s t a t e l e s s  بودم و چند وقتی هست که  s t a n d a l o n e زندگی میکنم. آزاد و رها از قیود خود ساخته.
  • چند وقتی است که خیلی سخت است و چند وقتی است که خیلی شیرین …
  • چند وقتی است باز اتفاقات ساده ی دوست داشتنی برایم جلوه می کنند …
  • چند وقتی است یا همه جور دیگری شده اند و یا حتما همه جور دیگری بوده اند …
—————–

باور نمیکنم این همه تغییر را … باور نمیکنم این همه تغییر اولویت را … باور نمیکنم حرفهایت را ….

ولی دانه های گم شده را باور میکنم …

ولی تر نخورده و سرنگون روی آسفالت را باور میکنم… و شاید گربه ای که حال بیشتر دوستت میدارد …

و باز باور نمیکنم این همه تغییر را… و این همه …

 

اتفاقات تلخ با مخاطب خاص و عام هم کم نبوده اند در این میان

جای هر …ای هر آنکس که می داند خودش بگذارد فرو خورده ها را …

 

آیه ندارد

بیت ندارد

روایت ندارد

غم است شرح ندارد…

 

به بهانه ای …

۱۸ مهر , ۱۳۹۰

!

چه خوشست بوی عشق از نفس نیازمندان / دل از انتظار خونین دهن از امید خندان

مگر آن که هر دو چشمش همه عمر بسته باشد / به ورع خلاص یابد ز فریب چشم بندان

نظری مباح کردند و هزار خون معطل / دل عارفان ببردند و قرار هوشمندان

سر کوی ماه رویان همه روز فتنه باشد / ز معربدان و مستان و معاشران و رندان

اگر از کمند عشقت بروم کجا گریزم / که خلاص بی تو بندست و حیات بی تو زندان

اگرم نمی‌پسندی مدهم به دست دشمن / که من از تو برنگردم به جفای ناپسندان

نفسی بیا و بنشین سخنی بگوی و بشنو / که قیامتست چندان سخن از دهان خندان

اگر این شکر ببینند محدثان شیرین / همه دست‌ها بخایند چو نیشکر به دندان

همه شاهدان عالم به تو عاشقند سعدی / که میان گرگ صلحست و میان گوسفندان

 

سعدی

 

پ.ن۱: با تشکر از http://fa.wikisource.org

پ.ن۲: کجا گریزم؟

 

!

مردگی طولانی …

۲۸ مرداد , ۱۳۹۰

!

زندگی بی تو همان مردگی طولانی است
نور تو در همه جا هست و رخت پنهانی است

می چکد خون دل از زخم قدیمی فراق
ظاهراً باز هوای جگرم بارانی است

این همه اشک چرا چشم مرا پاک نکرد؟
چه کسی گفته طهارت به همین آسانی است؟

اصلاً انگار نباید که تو را دید ولی
جمعه‌ها وقت ملاقات من زندانی است

هر که در باغ خدا لایق دیدارت شد
اثرات سحر و بندگی شعبانی است

آخر و عاقبتم با تو به خیر است ولی
ترسم از اول راه و هوسی شیطانی است

اولین بار مرا در عرفاتت بپذیر
مهزیار تو شدن کار دلی روحانی است

من به دنبال همان خیمه سبزت هستم
جان عباس نگویی که برایم جا نیست

 

پ.ن۱: شاعر؟

پ.ن۲: اللهم رد کل غریب

پ.ن۳: هم تو غریبی هم ما …

!


| ترجمه به فارسی |